a43c5609ec","lang":0,"debug":0}
تاریخ : چهارشنبه, ۵ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Wednesday, 24 April , 2024
2

تولید چای در روستای لیالستان یکی از قطب های اصلی تولید چای کشور در چه زمانی بود؟

  • ۰۶ فروردین ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۶
تولید چای در روستای  لیالستان یکی از قطب های اصلی تولید چای کشور  در چه زمانی بود؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نگین شمال سید غلامرضا نصیری پیسکسوت هنری  و از مشاهیر استان  گیلان درباره آغاز تولید چای در لیالستان که از توابع بخش مرکزی شهرستان لاهیجان میباشد گفت: شادروان کاشف السلطنه پدر چای ایران برای توسعه کشت چای در لاهیجان وحومه شخصی از اهالی لیالستان بانام وشهرت سید آقا نام خانوادگی […]

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نگین شمال سید غلامرضا نصیری پیسکسوت هنری  و از مشاهیر استان  گیلان درباره آغاز تولید چای در لیالستان که از توابع بخش مرکزی شهرستان لاهیجان میباشد گفت: شادروان کاشف السلطنه پدر چای ایران برای توسعه کشت چای در لاهیجان وحومه شخصی از اهالی لیالستان بانام وشهرت سید آقا نام خانوادگی بعدی میر فلاح لیالستانی مباشر مالک محل را ضمن تشویق و راهنمایی های لازم ودادن تعدادی نهال چای وپشتیبانی های بعدی از ایشان خواست در زمین های این روستا کشت این محصول نوپا را آزمایش کند نامبرده قسمتی از زمین محوطه خانه خودش را درآن زمان با راهنمایی مستقیم کاشف‌السلطنه نهال چای کاشت و نتیجه مثبت گرفت .معمولا بعد از گذشت چهار سال از بوته های نهال چای غنچه های جوان بهره برداری میشد وبا توجه به مقدار محدود زیر کشت آزمایشی غنچه های جوان را با پلاس کردن و امکانات اولیه با دست مالش دادند و تبدیل به چای خشک سیاه کردند برای توسعه دادن چایکاری چند سال صبر میکردند تا بوته ها قوی تر شوند وگل بدهند و بعد از آن بذر یا دانه های فندق مانند چای را جمع آوری در خزانه ای کشت میکردند و پس از یک سال بانتظار می‌ماندند تا بذر تبدیل به نهال و برای احداث باغ چای جدید قابل غرس باشد .
مقدمه ای بود برای اطلاع از توسعه چایکاری در شمال که در این سالهای اخیر با گذشت زمان نهال یا بذر یا دانه چای چندان مورد توجه قرار نمیگیرد و کار بردی ندارد.،
مطلبی که میخواهم عنوان بکنم اینکه یک نوجوان لیالستانی بنام سید حسن متولد ۱۲۸۴ شمسی پسر ارشد سید مومن « نوه پسری سید نصرالله برادر همان سید آقا » (فرزندان مرحوم سید کاظم اولین بانی کشت چای در لیالستان )سیدحسن نو جوان با نگاه به اطراف محل سکونت و تطبیق وضعیت موجود خانواده اش با کشاورزی سنتی که داشتند تشخیص داد که زندگی خانواده اش با چند برادر و یگانه خواهرش و همسر سید نصرالله پدر بزرگ که مادر بزرگشان هم فوت کرده بود با خانواده تنها فرزند ذکور در یک خانه و سر یک سفره می نشستند و دوران پیری خودش را میگذراند تحولی باید ایجاد شود ودر آمد بیشتری باید کسب کرد .
آن نوجوان تصمیم گرفت که میتواند قطعه کوچکی هم شده باغ چای داشته باشند توانایی شخم‌زدن آماده کردن تا پای کشت نهال را از خودش میدید برای رسیدن باین هدف مقداری از بذر یا همان دانه چای را دانه دانه از زیر بوته های باغ عموی پدرش جمع آوری کرد در یک گوشه ای از زمین های خودشان خزانه کوچکی گرفت و کاشت در تابستان هم با پوشاندن شاخه و برگ در ختان سایبانی برای جوانه ها درست کرد در فصل پاییز آن سال جوانه ها به نهال قابل غرس کردن رشد کردند برای ادامه پدر و پدر بزرگش با کشاورزی سنتی که داشتند هنوز نپذیرفته بودند این محصول جوان و نوپا را کشت بکنند . پیشقدم شد در نتیجه یک قطعه باغ توت حدود پانصد متر مربع پدر بزرگ ایشان نزدیک جاده قدیم در بالا محله لیالستان داشتند زمین مرغوبی برای باغ چای تشخیص داد آن نو جوان هم جرات نداشت به پدر و پدر بزرگ بگوید از اینکه باغ توت را تبدیل به باغ چای کند یا نه از طرف دیگر ارزش بالای چای خشک را در آن روز بیشتر از پرورش کرم ابریشم تشخیص میداد به تنهایی بنا کرد درختان توت را بریدن وقتی درختان بریده شدند مرحله شخم زدن ‌میرسد در همان روز ها یکی از رهگذران هنگام عبور از نزدیک که عموی کوچک‌ پدرش بنام مرحوم سید حسین فلاح فربد بود ودر بالا محله لیالستان سکونت داشت با دیدن تخریب باغ توت برادرش در اولین دیدار بعد از آن با برادرش سید نصرالله ماجرا را به برادر گفت که نوه شما سیدحسن (نام یای تحقیری هم در پسوند نام کوچک اضافه میکردند « سید حسن نی») چرا داشت توت های نازنین باغ شما را قطع میکرد پدر بزرگ سید نصرالله بی اطلاع از قضایا ؟ یکه خورد و با ناراحتی به خانه آمد بنا کرد از نوه خودش سید حسن نزد پسرش سید مومن شکایت کردن مبنی بر اینکه شنیدم سید حسن رفته درخت های توت نازنین باغ بالا محله را بریده پسر هم برای اطاعت بی چون و چرا از گلایه پدرش بدون اینکه دلیل اینکار را از پسر نو جوانش بپرسد با عصبانیت بنای کتک زدن پسرش را گذاشت آن نو جوان هم برای نجات از این مهلکه ناچار شد چندین شب پشت بام طویله گاو های خود شأن روی کاه و کلش برنج که برای خوراک گاو ها ذخیره کرده بودند بخوابد (کلش بام )شام و نهار وصبحانه را هم دور از چشم پدر مادرش بایشان میرساند تا عصبانیت پدر بخوابد وبه روال عادی برگردد ولی سید حسن دست از هدفی که در پیش داشت بر نداشت زمین مورد نظر را شخم زد ونهال چای کاشت بعد از سه یا چهار سال از آن باغ چای احداثی شروع به بهره داری کردند و اولین چای طبیعی خشکی که بدست آورد مقداری را در یک قوطی کوچک حلبی ریخت وداد دست سید نصرالله پدر بزرگش که قصد رفتن به شهر لاهیجان را داشت سفارش کرد باباجان این چای را بفروش برسان جهت مخارج امروز شما پدر بزرگ با پای پیاده بطرف شهر لاهیجان رهسپار شد چون درآ ن زمان وسیله نقلیه ای هنوز در این منطقه وجود نداشت
دنباله مطلب نقل قول از پدر بزرگ با نوه اش سیدحسن پس از برگشت از لاهیجان در همان روز از قرار معلوم در مسیر راهش در شیخان بر قهوه خانه معتبری بود و رهگذران برای رفع خستگی در آن استراحت کوتاه میکردند قهوه چی دست سید نصرالله آن قوطی حلبی را دید ایشان را صدا کرد و پرسید چای داری معلوم بود که با آری روبرو شد وگفت میخواهی بفروشید من خریدارم خلاصه مطلب اینکه در مقابل آن قیمتی که به پول رایج آن زمان بایشان داد از دید پدر بزرگ اولین بار بود ارزش چای خشک نمی‌دانست مبلغ زیادی بنظرش رسید چیزی نگفت و در واقع با دیدن آن مبلغ پول رایج تعجب کرده بود به خریدار خیره شد در حال نگاه کردن بود خریدار فکر کرد آن قیمت کم است مبلغ دیگری اضافه کرد وبرای بار سوم هم مبلغی دیگر پول اضافه کرد و به ایشان گفت کیسه توتون شما را بدهید کمی توتون هم داخل آن بریزم چون مبادلات نقدی پولی در روستا های آن زمان محدود بود به همان دلیل سید نصرالله برایش غیر عادی بود که در مقابل مقدار کمی از چای خشک مبلغ وجهی که خریدار پرداخته بود زیاد بنظرش رسید بنا کرد از نوه خود سید حسن که در شرایط روز چهار سال بزرگتر شده بود اظهار پشیمانی کردن که چرا در ابتدا باعث ناراحتی نوه ام شدم این مبلغ پول در مقابل مقدار کم چای بمن دادند یعنی چای اینقدر ارزش دارد آن نوجوان بنام سید حسن میرفلاح نصیری پدر من بود که فرزند سید مومن ونوه پسری سید نصرالله بود پدرم خاطرات شروع احداث آن. باغ چای را برای من بار ها بازگو کرده بود مخصوصاً چایکاری در لیالستان را من هم از خاطرات مرحوم پدرم مطلب بالا را نوشتم روانشان شاد و یادشان گرامی

سیدغلامرضا نصیری به تاریخ پنجم فروردین ماه یکهزارو چهارصد

لینک کوتاه : https://negineshomaal.ir/?p=4231

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 2در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.